یادداشت•۱۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۴۰
3 دقیقه مطالعه
4

نقد فیلم؛ تاریک‌ترین ساعت

#جشنواره فیلم مقاومت#هنر مقاومت#گفتمان مقاومت#جشنواره بین‌المللی فیلم مقاومت
نقد فیلم؛ تاریک‌ترین ساعت
تاریک‌ترین ساعت
کارگردان: جو رایت
محصول 2017

نویسنده: حامد چگینی

فیلم به کارگردانی جو رایت و با بازیگری درخشان گری اولدمن در نقش وینستون چرچیل، بر روزهای ابتدایی و بحرانی ماه مه ۱۹۴۰ تمرکز دارد زمانی که ماشین جنگی آلمان نازی در حال پیشروی سریع در اروپاست و فرانسه و بلژیک در آستانه سقوط کامل قرار دارند. نویل چمبرلین، نخست‌وزیر محافظه‌کار بریتانیا، به دلیل سیاست موسوم به مماشات اعتبار خود را از دست داده و مجبور به استعفا می‌شود. در وضعیتی که کل پارلمان و کابینه دچار شکاف عمیق است، وینستون چرچیل پیرمردی تندخو، دائم‌الخمر و غیرقابل‌پیش‌بینی با سابقه شکست فاجعه‌بار گالیپولی به‌عنوان گزینه‌ای اضطراری و مورد توافق ائتلاف حزبی به نخست‌وزیری می‌رسد.
بحران بلافاصله اوج می‌گیرد بیش از ۳۰۰ هزار سرباز بریتانیایی و متفقین در سواحل دانکرک محاصره شده‌اند و نابودی آن‌ها یعنی سقوط بریتانیا. در داخل کابینه جنگ، اشراف‌زادگانی چون لرد هالیفاکس و چمبرلین به چرچیل فشار می‌آورند که از طریق موسولینی وارد مذاکره صلح با هیتلر شود تا کشور را از ویرانی نجات دهد. چرچیل در آستانه تسلیم به این فشار واقع‌گرایانه قرار می‌گیرد، اما با توصیه‌های پادشاه جرج ششم و یک مکاشفه مردمی در متروی لندن (صحنه‌ای نمادین و استعاری)، تصمیم به ایستادگی می‌گیرد. او با سخنرانی تاریخی و آتشین خود پارلمان ملت را به مقاومت تمام‌عیار پیوند می‌زند و عملیات دانکرک کلید می‌خورد.
این فیلم نه صرفا بازسازی یک قطعه‌ی تاریخی، که نمایشی از وضعیت بغرنج آستانه است جایی که سیاست به مرزهای وجودی خود می‌رسد. داستان فیلم در مه ۱۹۴۰ می‌گذرد در همان روزهای خفقان‌آوری که ماشین جنگی نازی‌ها، اروپا را بلعیده و بریتانیا را در انزوا قرار داده است. در این میان، وینستون چرچیل به نخست‌وزیری می‌رسد پیرمردی که نه یک ناجی بی‌نقص، که انتخابی از سر استیصال است.
اگر از دریچه‌ی سینمای مقاومت به این اثر نگاه کنیم، نبرد اصلی نه در خطوط مقدم جبهه، که در دالان‌های تاریک و زیرزمینی کابینه جنگ جریان دارد. جایی که مصلحت‌گرایی لرد هالیفاکس و چمبرلین ، خواهان سازش و مماشات با فاشیسم است. اینجا مقاومت، نه یک انتخاب نظامی، که یک تصمیم هستی‌شناختی است. چرچیل در این فیلم، در قامت سوژه‌ای ظاهر می‌شود که در برابر فشار خردکننده‌ تسلیم‌طلبی عقلانی ایستاده است او می‌فهمد که مذاکره با یک قدرت تمامیت‌خواه، نه صلح، که امضای سند بردگی است. این جوهره‌ی سینمای مقاومت است: نبرد اراده‌ فردی در برابر جبر مصلحت‌سنجی.
اوج این روایت، در سکانس متروی لندن نهفته است جایی که فیلم از فضای اشرافی سیاست کلان فاصله می‌گیرد و به زیست‌جهان توده‌ها نفوذ می‌کند. لحظه‌ای که چرچیل به عنوان یک سیاستمدار آریستوکرات، با توده‌های مردم روبرو می‌شود و مشروعیت مقاومت را نه از لابی‌های پارلمانی، که از اراده‌ی جمعیِ مردم در اعماق شهر وام می‌گیرد. همین‌جا فیلم به ما یادآوری می‌کند که مقاومت واقعی، نه در قلعه‌های مستحکم، بلکه در پیوند میان رأس هرم قدرت با تپش‌های زیرپوستی جامعه شکل می‌گیرد.
با این همه، اگر بخواهیم نگاهی نقادانه به این اثر داشته باشیم، نمی‌توانیم از دام اسطوره‌سازی فردگرایانه غافل شویم. فیلم به شدت درگیر نظریه‌ی مردان بزرگ تاریخ است و چرچیل را به تنهاترین قهرمان واقعه بدل می‌کند. این نگاه، تا حد زیادی بافت استعماری و تاریک شخصیتی که در همان سال‌ها مسبب فجایعی همچون قحطی بنگال بود را تطهیر می‌کند. اما با تمام این کاستی‌های تاریخی، تاریک‌ترین لحظات در انتقال یک پیام موفق است: اینکه مقاومت، لزوما نبرد پیروزمندانه در روشنایی نیست بلکه ایستادن در دل تاریکی است، زمانی که تمام منطق‌های موجود، شکست را دیکته می‌کنند. این فیلم تصویر اضطراب‌آلود اراده است . اراده‌ای که در کلمات، در لکنت‌های زبان و در تنهایی‌های یک انسان شکننده، راهی به سوی رهایی می‌جوید.
4 بازدید