10 دقیقه مطالعه
18
گفتوگو با نورا یزدانپناه، کارگردان؛ از سینمای مقاومت تا روایت انسان در شرایط جنگ
#جشنواره فیلم مقاومت#هنر مقاومت#سینما#جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت

گفتوگو با نورا یزدانپناه؛ من بیشتر از خود جنگ، به انسان در شرایط جنگ علاقهمندم
«من بیشتر از خود جنگ، به انسان در شرایط جنگ علاقهمندم.»
زهرا یزدانپناه، فیلمساز و فیلمنامهنویس، با نام هنری «نورا یزدانپناه» از کارگردانان جوانی است که در حوزه فیلم کوتاه فعالیت میکند. بخشی از آثار او به جنگ، دفاع مقدس و مقاومت مربوط است؛ موضوعی که در نگاه او، بیش از آنکه به خود میدان جنگ مربوط باشد، به آدمهایی بازمیگردد که در چنین شرایطی ناچار به انتخاب میشوند.
یزدانپناه که فارغالتحصیل فیلمسازی از انجمن سینمای جوانان ایران، دفتر کرمان، و دارای کارشناسی ارشد ادبیات فارسی است، در این گفتوگو از مسیر ورودش به سینما، تجربه حضور «بشقاب پرنده» در جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت، دشواریهای فیلمسازی و نگاهش به روایت مقاومت برای مخاطب امروز میگوید.
انسان در موقعیت جنگ
لطفاً خودتان را معرفی کنید و درباره مسیر ورودتان به سینما و مهمترین تجربههای هنریتان بگویید.
من زهرا یزدانپناه هستم و در حوزه فیلمسازی و فیلمنامهنویسی با نام هنری «نورا یزدانپناه» فعالیت میکنم. حدود ۹ سال است که به شکل حرفهای در حوزه فیلم کوتاه فعالیت دارم و در این سالها در مقام نویسنده و کارگردان، چندین فیلم کوتاه ساختهام.
فارغالتحصیل فیلمسازی از انجمن سینمای جوانان ایران، دفتر کرمان، و دارای کارشناسی ارشد ادبیات فارسی هستم. فکر میکنم ترکیب ادبیات و سینما تأثیر زیادی بر نگاه من به فیلمسازی داشته است؛ چون قبل از اینکه به تصویر فکر کنم، همیشه با قصه، شخصیت و کلمه ارتباط داشتهام.
در این سالها تجربه ساخت فیلم داستانی و مستند کوتاه، حضور در جشنوارههای مختلف و کسب جوایز و عناوین متعدد را داشتهام. بخشی از مسیر کاری من نیز به موضوع جنگ، دفاع مقدس و مقاومت مربوط بوده و در چندین اثر، این موضوعات را از زاویه انسانی و داستانی دنبال کردهام.
برای من مهمترین دستاورد این سالها صرفاً تعداد فیلمها یا جوایز نبوده؛ اینکه هر فیلم به من چیزی درباره سینما، آدمها و حتی خودم یاد داده، بخش مهمتر این مسیر است.
علاقه شما به سینما و فیلمسازی از چه زمانی شکل گرفت؟ چه اتفاق یا تجربهای باعث شد تصمیم بگیرید فیلم بسازید؟
علاقه من به سینما از علاقهام به قصه شروع شد. همیشه برایم زندگی آدمها، انتخابهایشان و اتفاقاتی که پشت رفتارهای ظاهری آنها پنهان است جذاب بود.
ادبیات هم در این مسیر نقش مهمی داشت. اما در مقطعی احساس کردم بعضی قصهها را دیگر نمیتوانم فقط با کلمه روایت کنم و تصویر برای بیان آنها زبان مناسبتری است. ورود به انجمن سینمای جوانان ایران این فرصت را به من داد که این علاقه را جدیتر دنبال کنم و از مرحله علاقهمندی به مرحله تجربه و ساخت برسم.
بعد از آن، ساخت هر فیلم برایم تبدیل شد به یک تجربه تازه و بهتدریج فهمیدم که فیلمسازی برای من فقط یک علاقه نیست؛ شیوهای است برای مواجهه با جهان و روایت چیزهایی که برایم اهمیت دارند.
چه موضوعات و دغدغههایی بیش از همه شما را به سمت فیلمسازی میبرند؟
دغدغه اصلی من انسان است؛ انسان در موقعیتهایی که مجبور به انتخاب میشود.
موضوعاتی مثل خانواده، روابط انسانی، زنان، تنهایی، فداکاری، فقدان، انتخاب و تأثیر اتفاقات اجتماعی بر زندگی آدمها برایم جذاب هستند.
در کنار اینها، جنگ و دفاع مقدس هم بخش مهمی از مسیر فیلمسازی من بوده است. در حدود ۶ یا ۷ فیلم، به شکل مستقیم یا غیرمستقیم به این حوزه پرداختهام. دلیلش هم صرفاً علاقه به یک موضوع جشنوارهای نبوده؛ آنچه برای من اهمیت دارد، آدمهایی هستند که در دل این اتفاقات زندگی کردهاند و انتخابهایی که در شرایط دشوار داشتهاند.
من بیشتر از خود جنگ، به «انسان در شرایط جنگ» علاقهمندم.
«مقاومت» در نگاه شما چه معنایی دارد و این مفهوم چگونه در فیلمتان شکل گرفته و روایت شده است؟
مقاومت برای من فقط یک واژه نظامی یا سیاسی نیست. مقاومت یعنی انسان در شرایطی که ممکن است همهچیز او را به سمت تسلیمشدن ببرد، هنوز برای چیزی که به آن باور دارد بایستد.
در فیلمهایی که با موضوع دفاع مقدس و مقاومت ساختهام، تلاش کردهام مقاومت را از دل شخصیت و داستان بیرون بیاورم، نه اینکه آن را به شکل مستقیم به مخاطب اعلام کنم.
به نظرم وقتی یک مادر، یک همسر، یک فرزند یا یک انسان معمولی در برابر فقدان، ترس یا شرایط دشوار تصمیمی میگیرد، همانجا میتوان مفهوم مقاومت را دید.
برای من مقاومت زمانی معنا پیدا میکند که تبدیل به تجربه انسانی شود.
به نظر شما سینمای مقاومت تا چه اندازه میتواند فراتر از روایت جنگ و درگیری نظامی، به موضوعات انسانی، اجتماعی و فرهنگی بپردازد؟
به نظرم اتفاقاً آینده سینمای مقاومت در همین نگاه گستردهتر است.
اگر سینمای مقاومت را فقط به صحنههای جنگ، اسلحه و عملیات محدود کنیم، بخش بزرگی از واقعیت را حذف کردهایم. جنگ فقط در میدان نبرد اتفاق نمیافتد؛ آثار آن وارد خانهها، روابط خانوادگی، ذهن و زندگی آدمها میشود.
یک مادر، یک همسر یا یک کودک هم ممکن است به شکلی دیگر با مفهوم جنگ و مقاومت مواجه باشد.
من فکر میکنم اگر بتوانیم به جای بازسازی صرف اتفاقات تاریخی، سراغ تجربه انسانی آدمهای آن دوران برویم، سینمای مقاومت میتواند مخاطب امروز را هم با خودش همراه کند.
از فیلمسازی تا جشنواره
در مسیر ساخت فیلم، از شکلگیری ایده و پیشتولید تا فیلمبرداری و پستولید، دشوارترین تجربهای که پشت سر گذاشتهاید چه بوده است؟
سختترین بخش برای من همیشه تبدیل یک ایده ذهنی به یک فیلم واقعی بوده است.
وقتی نویسنده و کارگردان یک اثر هستی، از یک طرف به قصه و شخصیتها تعلق خاطر داری و از طرف دیگر باید مدام محدودیتهای تولید را در نظر بگیری. بودجه، امکانات، لوکیشن، بازیگر، زمان و حتی شرایط فیلمبرداری گاهی باعث میشوند مجبور شوی از بخشی از چیزی که در ذهن داشتهای بگذری.
در فیلمهای مرتبط با دفاع مقدس، این مسئله جدیتر هم میشود؛ چون بازسازی فضای جنگ و ایجاد باورپذیری نیازمند امکاناتی است که معمولاً برای فیلم کوتاه بهراحتی در دسترس نیست.
در چنین شرایطی، چالش اصلی این است که با وجود محدودیتها، روح داستان حفظ شود. این تجربه به من یاد داده که فیلمسازی فقط داشتن ایده خوب نیست؛ توانایی حل مسئله هم بخش مهمی از کارگردانی است.
حضور فیلمتان در هجدهمین جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت برای شما چه اهمیتی داشت؟ آیا امسال در نوزدهمین دوره این جشنواره فیلم دارید؟
حضور «بشقاب پرنده» در جشنواره مقاومت برای من اهمیت ویژهای داشت، چون این فیلم پیش از آن نیز در هفدهمین جشنواره بینالمللی مقاومت موفق به کسب مقام اول کشوری فیلمنامه شده بود و بعدتر در هجدهمین جشنواره مقاومت نیز نامزد بهترین فیلم شد.
این مسیر برای من نشان داد که اگر موضوعی را با دغدغه شخصی دنبال کنم، میتواند با مخاطب و فضای حرفهای جشنواره نیز ارتباط برقرار کند.
امسال نیز در نوزدهمین دوره جشنواره حضور دارم و برای من این حضور ادامه همان مسیری است که چند سال است در حوزه فیلمهای مرتبط با جنگ، دفاع مقدس و مقاومت دنبال میکنم.
به نظر شما جشنوارهها چه نقشی در دیدهشدن و شکلگیری مسیر حرفهای فیلمسازان جوان دارند؟
جشنوارهها برای فیلمساز جوان میتوانند بسیار مهم باشند، اما نباید آنها را مقصد نهایی دانست.
یک جشنواره میتواند فیلمساز را با مخاطب، منتقد، فیلمسازان دیگر و افراد فعال در حوزه تولید آشنا کند. برای فیلمساز جوان، همین ارتباطها گاهی از جایزه هم ارزشمندترند.
البته به نظرم حضور در جشنواره زمانی اثرگذار است که فیلمساز از آن برای رشد استفاده کند. اگر تمام هدف ما فقط گرفتن جایزه باشد، بعد از پایان جشنواره دوباره به نقطه اول برمیگردیم.
جشنواره باید بخشی از مسیر حرفهای باشد، نه تمام مسیر.
مهمترین مسئلهای که امروز فیلمسازان جوان برای ورود و ادامه مسیر حرفهای در سینما با آن روبهرو هستند چیست؟ چه حمایتهایی میتواند به آنها کمک کند؟
به نظرم یکی از مهمترین مشکلات، فاصله میان استعداد و امکان تولید است.
خیلی از فیلمسازان جوان ایده و توانایی دارند، اما امکانات مالی و حرفهای لازم برای ساخت اثر در اختیارشان نیست. از طرف دیگر، گاهی حمایتها مقطعی است؛ فیلم ساخته میشود و بعد از آن، فیلمساز دوباره باید از صفر شروع کند.
حمایت واقعی باید شامل چند مرحله باشد: آموزش عملی، تأمین امکانات تولید، حمایت از فیلمنامه، امکان اکران و نمایش و ایجاد ارتباط میان فیلمساز جوان و بدنه حرفهای سینما.
از طرف دیگر، خود فیلمساز هم باید مسئولیت رشدش را بپذیرد. نمیشود همهچیز را از جشنواره و نهادهای حمایتی انتظار داشت. فیلمساز باید مطالعه کند، فیلم ببیند، بنویسد، تجربه کند و خودش را دائماً ارتقا دهد.
فضای مجازی و پلتفرمهای نمایش آنلاین چه تغییری در امکان دیدهشدن آثار فیلمسازان جوان ایجاد کردهاند؟
فضای مجازی فرصت بسیار خوبی ایجاد کرده است. امروز یک فیلم کوتاه میتواند بدون عبور از تمام مسیرهای سنتی، به مخاطبان زیادی برسد.
اما این اتفاق یک روی دیگر هم دارد. زیادشدن امکان انتشار به معنی زیادشدن کیفیت نیست. امروز تعداد فیلمها و محتواها بسیار زیاد است و مخاطب انتخابهای فراوانی دارد.
بنابراین فیلمساز جوان باید علاوه بر ساخت فیلم، شیوه ارتباط با مخاطب و ارائه اثرش را هم یاد بگیرد. به نظرم فضای مجازی میتواند سکوی پرتاب باشد، اما اگر فیلمساز فقط به تعداد بازدید و لایک فکر کند، ممکن است از خود سینما فاصله بگیرد.
برای اینکه فیلمهای مرتبط با مقاومت بتوانند با مخاطبان جوان و بینالمللی ارتباط برقرار کنند، چه چیزهایی باید در شیوه روایت و نگاه فیلمساز مورد توجه قرار گیرد؟
به نظرم مهمترین مسئله، انسانیکردن روایت و دورشدن از شعارزدگی است.
مخاطب جوان امروز باهوش است و خیلی سریع متوجه میشود که فیلم میخواهد او را صرفاً متقاعد کند یا واقعاً میخواهد داستانی را برایش روایت کند.
اگر شخصیت را درست بسازیم، اگر دغدغه و ترس و انتخاب او برای مخاطب قابل لمس باشد، دیگر لازم نیست مفهوم مقاومت را مدام توضیح بدهیم.
برای مخاطب بینالمللی هم همین اتفاق میتواند رخ دهد. ممکن است مخاطب درباره تاریخ و جغرافیای ما اطلاعات زیادی نداشته باشد، اما مفاهیمی مثل مادر، فقدان، عشق، ترس، فداکاری و انتخاب را میشناسد.
ما باید از همین نقطه مشترک انسانی وارد روایت مقاومت شویم.
کدام فیلمسازان ایرانی یا خارجی بر نگاه و زبان سینمایی شما تأثیر گذاشتهاند و از آثارشان چه آموختهاید؟
من از فیلمسازان مختلفی یاد گرفتهام، اما همیشه تلاش کردهام صرفاً مقلد یک فیلمساز نباشم.
در سینمای ایران، فیلمسازانی که توانستهاند با روایتهای ساده و شخصیتمحور، مسائل عمیق انسانی را مطرح کنند برایم جذاب بودهاند. از سینمای جهان هم فیلمسازانی را دوست دارم که به مخاطب اعتماد میکنند و همهچیز را توضیح نمیدهند.
در نهایت فکر میکنم مهمترین چیزی که از تماشای آثار دیگران یاد گرفتهام، اهمیت «نگاه» است. تکنیک را میتوان یاد گرفت، اما اینکه فیلمساز چه چیزی را میبیند و از چه زاویهای روایت میکند، چیزی است که باید به مرور درون خود آدم شکل بگیرد.
دوست دارید مخاطب پس از دیدن فیلم شما با چه فکر، پرسش یا حسی از سالن خارج شود؟
دوست دارم فیلمم ذهن مخاطب را بعد از پایان فیلم هم درگیر کند.
برای من مهم نیست که مخاطب حتماً همان برداشتی را داشته باشد که من هنگام نوشتن فیلمنامه داشتهام. اتفاقاً اگر فیلم بتواند پرسشی در ذهن او ایجاد کند، به نظرم موفقتر است.
در فیلمهای مرتبط با مقاومت هم دوست دارم مخاطب فقط یک تصویر کلیشهای از قهرمان نبیند؛ بلکه به آدم پشت آن قهرمانی فکر کند؛ به ترسها، انتخابها، روابط و هزینهای که برای تصمیم خودش پرداخته است.
برای ادامه مسیر حرفهای خود چه برنامهای دارید؟ آیا در حال آمادهسازی یا نگارش اثر تازهای هستید؟
قصد دارم فیلمسازی و فیلمنامهنویسی را به شکل جدیتر ادامه بدهم و تجربهای که در ساخت فیلم کوتاه به دست آوردهام، مقدمهای برای ورود به پروژههای بزرگتر باشد.
در کنار فیلم کوتاه، علاقهمندم در حوزه فیلمنامهنویسی نیز جدیتر کار کنم و به سمت داستانهایی بروم که علاوه بر دغدغه اجتماعی و انسانی، از نظر ساختار و شخصیتپردازی نیز یک قدم جلوتر از کارهای قبلی من باشند.
برای من مهم است که صرفاً فیلم بیشتری نسازم؛ میخواهم فیلمهای بهتری بسازم.
اگر بخواهید به جوانی که میخواهد نخستین فیلمش را بسازد یک توصیه کنید، چه میگویید؟
منتظر امکانات ایدهآل نماند، اما به بهانه کمبود امکانات هم فیلم ضعیف نسازد.
اول باید داستانی را انتخاب کند که واقعاً ارزش ساختن داشته باشد و بعد آن را متناسب با امکاناتش طراحی کند.
فیلمسازی با دوربین و تجهیزات شروع نمیشود؛ با نگاه شروع میشود. اما نگاه هم بدون مطالعه، دیدن فیلم، نوشتن و تجربه کردن شکل نمیگیرد.
و شاید مهمتر از همه اینکه از شکست نترسد. در این مسیر قرار نیست همه فیلمها موفق شوند. مهم این است که بعد از هر فیلم بفهمیم چه چیزی را اشتباه انجام دادهایم و فیلم بعدی را کمی بهتر بسازیم.
در پایان، اگر بخواهید سینما را با یک جمله و مقاومت را با یک واژه توصیف کنید، چه میگویید؟
سینما: دیدن جهان از زاویهای که شاید پیش از آن ندیدهایم.
مقاومت: ایستادگی.
1
100%
18 بازدید
